تبليغاتX
کرامات شیخ ( حاج رجبعلی خیاط ) - کرامات شیخ 3

کرامات شیخ ( حاج رجبعلی خیاط )

زندگی نامه و کرامات شیخ حاج رجبعلی خیاط

کرامات شیخ 3

هدایت ویژه الهی


جوان خياط پس از رهايی از دام نفس اماره و شيطان

و باز شدن چشم و گوش دل،در صف بندگان شايسته‌ قرار می‌گيرد

و از اين پس گاهی در خواب و گاهی در بيداری،

 از الهام‌های سازنده غيبی برخوردار می‌شود

و ازهدايت ويژه‌ای كه خاص مجاهدان راستين و با اخلاص است بهره‌مند می‌گردد.

اين هدايت در حديث نبوی چنين تبيين شده است:

« إذا أراد الله بعبد خيرا فقهه في الدين، و ألهمه رشده؛

هر گاه خداوند خوبی بنده‌ای را بخواهد

 او را در دين فقيه و آگاه گرداند و راه راست را به او الهام كند. »

یکی از برکات ارزشمند هدایت الهی،

 برای کسانی که تحت تربیت خاص او قرار دارند،

آگاهی از عیبهای خویش است.

در حدیثی از پیامبر اکرم ( ص ) آمده است:

« إذا أراد الله عزوجل بعبد خيرا فقهه في الدين،

 و زهده في الدنيا، و بصره بعيوب نفسه؛

هرگاه خداوند خوبی بنده‌ای را بخواهد

 او را در دين فقيه و آگاه گرداند،

 به دنيا بی اعتنايش كند و بينای عيبهايش سازد. »



تاوان اندیشه مکروه

آيت الله فهری نقل می‌كند كه جناب شيخ به ايشان فرمود:

« روزی برای انجام كاری روانه بازار شدم،

انديشه مكروهی در مغزم گذشت، ولی بلافاصله استغفار كردم.

 در ادامه راه، شترهايی كه از بيرون شهر هيزم می‌آوردند، قطاروار از كنارم گذشتند،

ناگاه يكی از شترها لگدی به سوی من انداخت

كه اگر خود را كنار نكشيده بودم آسيب می‌ديدم.

به مسجد رفتم و اين پرسش در ذهن من بود

 كه اين رويداد از چه امری سرچشمه می‌گيرد

و با اضطراب عرض كردم: خدايا اين چه بود؟

در عالم معنا به من گفتند: اين نتيجه آن فكری بود كه كردی.

گفتم: گناهی كه انجام ندادم.

گفتند: لگد آن شتر هم كه به تو نخورد! »


فرزندت را برای خدا بخواه!

يك بار جناب شيخ فرمود:

« شبی ديدم حجاب دارم و نمی‌توانم به محبوب راه يابم،

 پيگيری كردم كه اين حجاب از كجاست؟

پس از توسل و بررسی فراوان متوجه شدم

كه در نتيجه احساس محبتی است كه عصر روز گذشته

از ديدن قيافه زيبای يكی از فرزندانم داشتم!.

 به من گفتند: بايد او را برای خدا بخواهی! استغفار كردم... »

تو سير و همسايه گرسنه؟!

يكی از شاگردان شيخ می گويد: از ايشان شنيدم كه فرمود:

« شبی در عالم رؤيا ديدم مجرم شناخته شدم

و مأمورانی آمدند تا مرا به زندان ببرند،

صبح آن روز ناراحت بودم كه سبب اين رؤيا چيست؟

با عنايت خداوند متعال متوجه شدم كه موضوع رؤيا به همسايه ام ارتباط دارد.

 از خانواده خواستم كه جستجو كنند و خبری بياورند.

همسايه ام شغلش بنايی بود، معلوم شد كه چند روز كار پيدا نكرده

و شب گذشته او و همسرش گرسنه خوابيده اند؛

به من فرمودند: وای برتو! تو شب سير باشی و همسايه ات گرسنه؟!

 در آن هنگام من سه عباسی پول نقد ذخيره داشتم!

فوراً از بقال سر محل، يك عباسی قرض كردم

و با عذرخواهی به همسايه دادم و تقاضا كردم

هر وقت بيكار بودی و پول نداشتی مرا مطلع كن. »


حجاب غذا!

يكی از ارادتمندان شيخ درباره او نقل میكند كه:

 شبی در يكی از جلسات- كه در خانه یکی از دوستان شيخ بود-

شیخ پيش از آن كه صحبت های خود را شروع كند احساس ضعف كرد

 و قدری نان خواست، صاحب خانه نصف نان «تافتون» آورد،

ايشان آن را ميل كرد، و جلسه را آغاز نمود.

شب بعد فرمود:

« ديشب به ائمه (ع) سلام كردم ولی آنان را نديدم،

متوسل شدم كه علت چيست؟

 در عالم معنا فرمودند: نصف آن نان را که خوردی ضعفت برطرف شد،

نصف ديگر را چرا خوردی؟!

مقداری از غذا كه برای بدن مورد نياز است،

خوردنش خوب است، اضافه بر آن موجب حجاب و ظلمت است. »

محبت

محبت، كيميای خودسازی

محبت، كيميای خودسازی و سازندگی است،

 عشق به خداوند متعال همه زشتی‌های اخلاقی را يك جا درمان می‌كند،

 و همه صفات نيكو را يك جا به عاشق هديه می‌دهد.

كيميای عشق، چنان عاشق را جذب معشوق می‌كند

 كه هرگونه پيوند او را با هر كس و هر چيز جز خدا قطع می‌نمايد.

در مناجات محبين منسوب به امام زين‌العابدين (ع) آمده است:

«
الهی من ذا الذی ذاق حلاوه محبتك فرام منك

بدلاً و من ذا الذی انس بقربك فابتغی عنك حولاً؛

خدای من!

كيست كه شيرينی محبت را چشيد و يار ديگری برگزيد؟

و كيست كه به قرب و نزديكی تو انس گرفت و جدايی تو را طلبيد؟!»

عشق جذاب است و چون درجان نشست

هم در دل را ز غير دوست بست


و در روايتی منسوب به امام صادق عليه السلام آمده است:

« حب الله إذا أضاء علی سر عبد أخلاه عن كل شاغل،

وكل ذكر سوی الله ظلمه،

 و المحب أخلص الناس سراً لله تعالی،

و أصدقهم قولاً، و أوفاهم عهداً؛

نور محبت خدا هرگاه بر درون بنده ای بتابد،

 او را از هر مشغله ديگری تهی گرداند،

هر يادی جز خدا تاريكی است.

 دلداده خدا مخلص ترين بنده خداست

و راستگوترين مردمان و وفادارترين آن‌ها برعهد و پيمان. »

كيميای حقيقی، تحصيل خود خدا


درباره كيمياگری محبت خدا و كيميای حقيقی،

 داستان جالبی از جانب شيخ نقل شده كه فرمود:

« زمانی دنبال علم كيميا بودم،

مدتی رياضت كشيدم تا به بن بست رسيدم و چيزی دستگيرم نشد،

سپس در عالم معنا اين آيه عنايت شد كه: 

 من كان يريد العزه فلله العزه جميعا:

هر کس سربلندی می خواهد سربلندی یکسره از آن خداست.

 سوره فاطر آیه 10

عرض كردم: من علم كيميا می‌خواستم.


عنايت شد كه:

علم كيميا را برای عزت می خواهند

و حقيقت عزت در اين آيه است؛ خيالم راحت شد. »


چند روز بعد از اين جريان دو نفر [اهل رياضت]

 به در منزل مراجعه و جويای بنده شدند، پس از ملاقات گفتند:

دو سال است در زمينه علم كيميا تلاش كرده‌ايم و به بن بست رسيده‌ايم،

 متوسل به حضرت رضا (ع) شده‌ايم ما را به شما حواله داده‌اند!

شيخ تبسم كرد و داستان فوق را برای آنان تعريف كرد و افزود:

« من برای هميشه خلاص شدم، حقيقت كيميا، تحصيل خود خداست. »

شيخ گاهی در اين باره، اين جمله از دعای عرفه را برای دوستان می‌خواند:

« ماذا وجد من فقدك و ما الذی فقد من وجدك؛

كسی كه تو را نيافت چه يافت و آن كه تو را يافت چه نيافت؟ »

 

بزرگترين هنر شيخ


مهم‌ترين ويژگی جناب شيخ و بزرگترين هنر او،

 دست يافتن به « كيميای محبت» خداست.

شيخ در اين كيمياگری تخصص داشت و بي‌ترديد،

او يكی از بارزترين مصاديق: 

 «يحبهم و يحبونه: »

او دوستشان دارد و آنها هم او را دوست دارند.

(سوره مائده آیه 54 )

 «والذين ءامنوا أشد حبا لله: »

آنها که اهل ایمان اند کمال محبت و دوستی را فقط به خداوند می ورزند.

(سوره بقره 165)

 بود، و هركس به او نزديك میشد بهره‌ای از كيميای محبت می‌برد.

جناب شيخ می‌فرمود:

« محبت به خدا، آخرين منزل بندگی است،

محبت فوق عشق است، عشق عارضی است و محبت ذاتی،

عاشق ممكن است از معشوق خود منصرف شود

ولی محبت اين گونه نيست،

 عاشق اگر معشوقش ناقص شد و كمالات خود را از دست داد

 ممكن است عشق او زايل شود،

 ولی مادر به بچه ناقص خود هم محبت و علاقه دارد. »

و میگفت:
« میزان ارزش اعمال، میزان محبت عامل به خداوند متعال است. »



شيرين و فرهاد

گاه برای تقریب ذهن شاگردان،

 به داستان شيرين و فرهاد مثال می‌زد و می فرمود:

« فرهاد هر كلنگی كه می‌زد به ياد شيرين و به عشق او بود.

هركاری انجام می‌دهی تا پايان كار بايد همين حال را داشته باشی،

 همه فكر و ذكرت بايد خدا باشد، نه خود! »

 

 

 

 

درس عاشقی بده!


يكی از ارادتمندان شيخ نقل می‌كند: مرحوم شيخ احمد سعيدی،

 

 كه مجتهدی مسلم و استاد مرحوح آقای برهان در درس خارج بود،

 

روزی به من گفت:

 

خياطی در تهران سراغ دارای كه برای من يك قبا بدوزد؟

 

 من جناب شيخ را معرفی كردم و آدرس او را دادم.

پس از مدتی او را ديدم، تا نگاهش به من افتاد، گفت:

 

 با ما چه كردی؟! ما را كجا فرستادی؟!

گفتم: چطور، چه شده؟!

گفت: اين آقايی كه به من معرفی كردی رفتم خدمتش كه برای قبا بدوزد،

 

هنگامی كه اندازه می‌گرفت از كارم پرسيد،

 

 گفتم: طلبه هستم،گفت:

« درس می‌خوانی يا درس میدهی؟ »

گفتم: درس می‌دهم،گفت:

« چه درسی می‌دهی؟ »

گفتم: درس خارج ، شيخ سری تكان داد و گفت:

« خوب است، اما درس عاشقی بده! »

اين جمله نمی‌دانم با من چه كرد!

 

 اين جمله مرا دگرگون كرد!.

 

عشق ز پروانه بياموز!


يكی از شاگردان شيخ از قول ايشان نقل می‌كند كه فرمود:

« شبی من گرم او( خدا) و مشغول مناجات تضرع

و راز و نياز با معشوق بودم.

ديدم پروانه‌ای آمد دور چراغ

 - گردسوزهای سابق-

هی گردش كرد تا يك طرف بدن خود را به چراغ زد و افتاد،

 اما جان نداد، با زحمت زياد مجدداً خود را حركت داد

و آمد و آن طرف بدنش را به چراغ زد و خود را هلاك كرد،

در اين جريان به من الهام كردند:

 فلانی! عشق بازی را از اين حيوان ياد بگير،

ديگر ادعايی در وجودت نباشد،

حقيقت عشق بازی و محبت به معشوق

 همين بود كه اين حيوان انجام داد.

من از اين داستان عجيب درس گرفتم، حالم عوض شد ... »

معرفت خدا


اصلی ترين مبدأ محبت خداوند متعال، معرفت اوست.

امكان ندارد انسان خدا را بشناسد و عاشق او نشود:

گرش ببينی و دست از ترنج بشناسی

 
روابود كه ملامت كنی زليخا را

امام حسن مجتبی عليه السلام می‌فرمايد:

« من عرف الله أحبه؛»


«هركس كه خدا را بشناسد او را دوست می‌دارد. »


پرسش اساسی در اين باره اين است كه كدام معرفت،

 موجب محبت خداست؟

 معرفت برهانی، يا شناخت شهودی؟

جناب شيخ می‌فرمود:

« تمام مطلب اين است كه

 تا انسان معرفت شهودی نسبت به خدا پيدا نكند

عاشق نمی‌شود،

اگر عارف شد میبيند كه همه خوبيها در خدا جمع است

 ءآلله خير أما يشركون:

آیا خدا بهتر است یا آنچه با او شریک میگردانند.

 (سوره نمل آیه 59 )

 در اين صورت محال است انسان به غير خدا توجه كند. »

قرآن كريم از دو طايفه نام می‌برد،

 كه معرفت آن‌ها نسبت به حضرت حق

 - جل و علا-

معرفت شهودی است:

 يكی « ملائكه » و ديگری « اولواالعم »:

﴿ شهد الله أنه لا إله إلا هو و الملكه و أولوا العلم)


 خداوند گواه است كه خدايی جز او نيست،

 و فرشتگان و صاحبان دانش نيز

(سوره آل عمران آیه 18)

معرفت شهودی

برای رسيدن به معرفت شهودی،

راهی جز پاك سازی آينه دل از تيرگی كارهای ناپسند نيست.

امام سجاد عليه السلام

در دعايی كه ابوحمزه ثمالی از آن حضرت نقل كرده می‌فرمايد:

« وأن الراحل إليك قريب المسافه

و إنك لا تحتجب عن خلقك إلا أن تحجبهم الأعمال دونك؛»

« سالك به سوی تو راهش نزديك است،

 و به راستی تو از آفريده‌ات در حجاب نيستی،

 مگر آن كه در پيشگاه تو كارها (ی ناشايسته) حجاب شود. »

خداوند حجاب ندارد، حجاب از ناحيه كارهای ماست.

 اگر حجاب زنگارهای كارهای ناشايسته از آينه دل پاك شود،

دل شاهد جمال زيبای حضرت حق عز و جل و عاشق او می‌گردد.

جمال يار ندارد حجاب و پرده ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی كرد


برای نشاندن غبار راه

و پاك سازی دل از حجاب كارهای ناشايسته

بايد دل از محبت دنيا پاك شود،

 چه اين كه، محبت دنيا مبدأ همه زشتیهاست

 

آفت محبت خداوند

آفت محبت خداوند، محبت دنياست،

 در مكتب شيخ اگر انسان دنيا را برای خدا بخواهد،

 مقدمه وصال اوست،

 و اگر برای غير خدا بخواهد آفت محبت اوست.

 و در اين رابطه فرقی ميان دنيای حلال و حرام نيست،

 البته بديهی است كه دنيای حرام،

 انسان را بيشتر از خدا دور میكند.

 در حديث است كه پيامبر اكرم صل الله عليه و آله فرمود:

« حب الدنيا و حب الله لا يجتمعان في قلب أبداً؛
دوستی دنيا و دوستی خدا هرگز در يك دل گرد نمی‌آيند. »


جناب شيخ هميشه دنيا را با مثل «پير زنه» نام می‌برد

و گاهی در مجلس خود، رو به شخصی میكرد و می‌فرمود:

« باز می‌بينم كه تو گرفتار اين پيرزنه شده‌ای »!

شيخ مكرر می‌فرمود:

« اين‌ها كه میآيند پيش من، سراغ پيرزنه را فقط می‌گيرند،

 هیچ كس نمی‌آيد بگويد كه من با خدا قهر كرده‌ام مرا با خدا آشتی بده»

دل خدانما


جناب شيخ می‌فرمود:

 دل هر چه را بخواهد همان را نشان می‌دهد،

سعی كنيد دل شما خدا را نشان دهد!

 انسان هر چه را دوست داشته باشد،

عكس همان در قلب او منعكس می‌شود،

 و اهل معرفت با نظر به قلب او

 می‌فهمند كه چه صورتی در برزخ دارد،

 اگر انسان شيفته و فريفته جمال و صورت فردی گردد،

يا علاقه زياد به پول يا ملك و غيره پيدا كند،‌

همان اشياء، صورت برزخی او را تشكيل می‌دهند. »

مردهايی كه تبديل به زن شدند!


دكتر حاج حسن توكلی نقل می‌كند:

روزی من از مطب دندان سازی خود حركت كردم كه جايی بروم،

 سوار ماشين شدم، ميدان فردوسی يا پيش‌تر از آن ماشين نگه داشت،

جمعيتی آمد بالا، سپس ديدم راننده زن است، نگاه كردم ديدم همه زن هستند،

 همه يك شكل و يك لباس! ديدم بغل دستم هم زن است!

خودم را جمع كردم و فكر كردم اشتباهی سوارشده‌ام،

 اين اتوبوس كارمندان است.

اتوبوس نگه داشت و خانمی پياده شد آن زن كه پياده شد همه مرد شدند!.


با اين كه ابتدا بنا نداشتم پيش شيخ بروم ولی از ماشين كه پياده شدم رفتم پيش مرحوم شيخ،

 قبل از اين كه من حرفی بزنم شيخ فرمود:

« ديدی همه مردها زن شده بودند! چون مردها به آن زن توجه داشتند، همه زن شدند! »

بعد گفت:


« وقت مردن هر كس به هر چه توجه دارد،

 همان جلوی چشمش مجسم می‌شود،

ولی محبت اميرالمؤمنين عليه السلام باعث نجات می‌شود. »


« چقدر خوب است كه انسان محو جمال خدا شود...

تا ببيند آن چه ديگران نمی ‌بينند و بشنود آن چه را ديگران نمی‌شنوند. »

موفق باشید



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:14  توسط شادی  |