X
تبلیغات
کرامات شیخ ( حاج رجبعلی خیاط ) - زندگی نامه شیخ خیاط( حاج رجبعلی خیاط )

کرامات شیخ ( حاج رجبعلی خیاط )

زندگی نامه و کرامات شیخ حاج رجبعلی خیاط

زندگی نامه شیخ خیاط( حاج رجبعلی خیاط )

                                                

 

                                                       بنام خدا

 

 

                              

 

 

زندگينامه

 

 

شيخ رجبعلي نكوگويان،كه سالها بعد به دليل اشتغال به دوزندگي به «خيّاط» شهرت يافت،در سال 1262هجري شمسي در تهران ديده بر جهان گشود.پدرش، مشهدي باقر، پيشه‎ور بود و سايه‏ي پرمهرش دوازده‏سال، رجبعلي را آسوده داشت.با مرگ پدر، رجبعليِ  دوازده‏ساله، كه از برادر و خواهر تني بي‏بهره بود، در غربتي سنگين و جانكاه گرفتار شد. سالهاي كودكي و نوجواني را چونان همگنان خويش به فراگيري خواندن و نوشتن پرداخت و پس از آن، براي گذران زندگي، به كار خيّاطي روي آورد. نوجواني بيش نبود كه به شوق شنيدن مواعظ و پندهاي انسان‏ساز اخلاقي، در حرم حضرت عبدالعظيم و مساجد شهر، پاي منبر خطيبان مي‏نشست و خميره‎‌ي درون خويش را با نيوشيدن آيات قرآن و روايات معصومان شكل مي‏بخشيد. تنهايي، تفكّر و خودسازي، از او سخصيّتي ساخت كه توانست در پرتلاطم‏ترين سالهاي آغاز جواني، قهرمانانه‏ترين حركت زندگي خود را، كه در تمام ساليان عمر پربركتش نقش داشت، آشكار سازد. او كه از تأثير سخن واعظان نيك‏نهاد، و بيش از همه، سخنان ميرزامحمدتقي‏بافقي و مرحوم آيت الله ميرزا مهدي اصفهاني،نفْس آدمي را كينه‏توزترين دشمن انسان مي‏دانست، پيوسته مي‏كوشيد كه با لگام زدن بر توسن چموش نفس خويش، دشمن تواناي وجود خود را از سركشي و طغيانگري باز دارد. چنين بود كه وقتي گوشه‏اي از دنيا در چهره‎ي زيبارويي پرفريب و افسون و سرشار از نيرنگ به او روي آورد، چشم از آن فرو بست و رخ برتافت. همين پايداري جوان خيّاط در برابر خودنماييهاي افسونگرانه‏ي دنيا بود كه روزنه‏هاي پردرخشش جهانِ معني را بر روي او گشود و از همين زمان بود كه لطف و محبّت جاودان الهي بر وجود او پرتو افكند. از آن پس،‌هر گاه شيطان نفس به سراغش مي‏آمد و با دوصد جلوه به او رخ مي‏نمود، سراسر وجودش را خشم و غضب فرا مي‏گرفت، از خانه بيرون مي‏رفت، در هواي كوچه و خيابان قدمي چند مي‏زد و آن گاه كه خود را بر نفس خويش چيره مي‏يافت، ساكت و آرام و خندان بازمي‏گشت و به كار مي‏پرداخت. دنيا چنان در چشمانش پست و خوار شده بود كه همواره از آن به «دكّان پيرزنه» تعبير مي‏كرد و ديگران را از فروغلتيدن در دام آن بازمي‏داشت و به كفّ نفس و عبادت و بندگيِ خالصانه‏ي درگاه الهي فرا مي‏خواند.

 

 

جوان خيّاط با اين ايده و انديشه،‌نخستين گامها را براي ورود به عرصه‎ي پرهياهوي زندگي، استوار برداشت و با نفس‏كشي و قناعت كوشيد تا بهره‏هاي افزونتري از عالم معني را نسيب خود سازد. رويكرد وي به امور معنوي، فرصت تفريح و گردش را از وي گرفته بود، امّا اگر دوستانش او را براي رفتن به «امام‏زاده ابراهيم»، «امام‏زاده ابوالحسن» يا «بي‏بي شهربانو» دعوت مي‏كردند، با آنان همراه مي‏شد، و در آنجا بجز اداي نماز و خواندن دعا كاري نداشت و در فرصتي كه مي‏يافت از فراخواندن به كارهاي نيك و بازداشتن از امور ناشايست، فرو نمي‏گذاست. رفتار و سخناني چنين،‌دوستان را بيش از پيش به سوي جوان خيّاط مي‏كشاند و آنان را با گوشه‏هايي ديگر از روحيّات و اخلاق وي آشنا مي‏كند. اين گونه است كه جوان مكتب نرفته‎ي خط ننوشته‎ي استاد نديده،‌مسأله آموز صد مدرّس مي‏شود و با اين كه لباس روخاني ندارد، بلكه لبّاده و عبايي مبْپوشد و عرق‏چين بر سر مي‏گذارد، برازنده‎ي عنوان شيخ مي‏شود و از آن پس او را شيخ رجبعلي مي‏خوانند.

 

پيشه‎ي دوزندگي نيز در پيوند او با روحانيان و تحصيلكرده‏هاي حوزه تأثير مي‏گذارد و آشنايي وي را با شخصيّهاي علمي بيشتر مي‏كند. در همين پيوندهاست كه عالمان نيز با روحيّات برجسته‎ي اخلاقي و ادب و نزاكت و متانت شيخ، و از همه مهمتر،‌با روشن‏نگري و باريك‏بيني او آشنا مي‏شوند و به او ارادت پيدا مي‏كنند.

 


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 18:44  توسط شادی  |